گاه‌نوشته‌های سارا درهمی

🎥ویدیو: کاوه‌ی آهنگر ایران را نجات می‌دهد.

1

در این ویدیو افسانه‌ی کاوه‌ی آهنگر و نبرد شجاعانه‌ی او به ضحاک را مرور می‌کنیم. باشد که ذهن‌هامان شفاف‌تر و گام‌هامان استوارتر شود. این ویدیو ادامه‌ی ویدیوی قبلی است که در آن قصه‌ی آشنای به قدرت رسیدن ضحاک و به تدریج هیولا شدنش را می‌شنویم. سرم را به شیشه‌ی اتوبوس…

🎥ویدیو: موزه‌ی آب و پشت صحنه‌ی مکتوب

21

این نوشته را نمی‌خوانم چون برایم سخت است. می‌نویسم که ثبت شود و بنا نیست برای شما حاوی لذت زیباشناسانه باشد. می‌خواهم درباره‌ی ضبط ویدیوی موزه‌ی آب بنویسم. در این ویدیو که به سفارش شرکت آب منطقه‌ای وابسته به سازمان یونسکو ساخته شده، من موزه‌ی آب را که از جاذبه‌های…

🎥گنبد صندل‌فام، قصه‌ی خیر و شر و نیکی و دجله

6

قصه‌ی تو نیکی می‌کن و در دجله انداز و باقی قضایا. نمی‌دانم شما به این موضوع باور دارید یا نه، یا اسمش را قضا و قدر می‌گذارید یا کارما یا هر چیز دیگر. من همچنان معتقدم که وقتی آدم خوبی هستم، خوبی‌های بیشتری سمتم می‌آید. البته شدیدا معتقدم که آن خوبی حتی‌المقدور نباید به ازخودگذشتگی برسد، چون می‌تواند از آدم ازخودگذشته موجود خطرناکی بسازد.

🎥ویدیو: گنبد آبی/ قصه‌ی ماه و ماهان

8

داشتیم هفت پیکر را می‌خواندیم و رسیدیم به روز پنجم، چهارشنبه و گنبد آبی. چهارشنبه که از شکوفه‌ی مهر/ گشت پیروزه‌گون سواد سپهر شاه را شد ز عالم افروزی/ جامه پیروزه‌گون ز پیروزی شد به پیروزه گنبد از سر ناز/ روز کوتاه بود و قصه دراز بهرام در گنبد آبی…

🎥ویدیو: عجیب‌ترین اصطلاحات فارسی+ غرغر

7

و اما دختر ایران بازمی‌گردد با اصطلاحات فارسی از زبان یک مرد ایرانی رو مخ.:)معرفی می‌کنم: آرش، شوهر نیکی! داستان این ویدیو خیلی وقت بود به این فکر می‌کردم که بیام ازاصطلاحات فارسی بگم. عجیب بودنشون به کنار، عجیب‌تر اینه که به عجیب بودنشون عادت کردیم. تو ذهنم این بود…

🎥گنبد زرد هفت پیکر: قصه‌ی ایرانیِ کنیزک زردرو و پادشاه عراقی!

10

قصه‌ی گنبد زرد را اینجا تماشا کنید، با شیلترفکن: گنبد زرد، دومین بخش از هفت قصه‌ی هفت همسرِ بهرام در هفت پیکر است. من که اگر میترا خانم نبود، اصلا با قصه آشنا نمی‌شدم. و راستش اگر یوتیوب نبود، حتی ادامه‌اش را هم نمی‌خواندم. ولی حالا که نشسته‌ام و هی…

🎥ویدیو: قصه‌ی بیژن و منیژه + پیغامی برای شش نفر و نیم

9

همینجور قلب و بوس و ستاره بود که براش هوا می‌کردن. بعد داستان آثار ادبی مهم رو تعریف می‌کرد و خیلی راحت می‌گفت شما تنها وظیفه‌تون اینه که «گوش کنین». هی نقاشی نشونمون می‌داد و قصه تعریف می‌کرد با اون صداش. بسه دیگه زن. کم دلبری کن.