گاه‌نوشته‌های سارا درهمی

لذت فهمیدن با عرفان یا اکسپرسیونیسم را چگونه ترجمه کنیم؟

19

پیش‌نوشت: عکس مربوط به کلاس تحلیل نمایشنامه‌ی عصر است. دو طرف تخته زن‌زندگی‌آزادی نوشته بودند و استاد نمی‌خواست آن‌ها را پاک کند. سعی کرد حرف‌هایش را همان وسط جا دهد.:) پیش از کلاس، جدال با خود دو تا فیلم و یک نمایشنامه داده بود که ببینیم و بخوانیم. بنا بود…

بازگشت دراماساز (یک: مزمزه کردن هوای جدید)

15

جمعه‌ی دو هفته‌ی پیش برگشتم تهران. چه دو هفته‌ای بود! از لحظه‌ای که سرم را روی بالش خوابگاهم گذاشتم و اشک بدمزه‌ای از صورتم روی بالش چکید تا الان، آنقدر احساسات مختلف از من گذشت که نمی‌دانستم کدام را بنویسم. می‌دانی چطور خودم را می‌بینم؟ در خیالم در دشتی ایستاده‌ام…

به بهانه‌ی فیلم نوت‌بوک: آیا همیشه باید نوآور باشیم؟

8

وقتی فیلم نوت‌بوک یا (دفترچه!) را تمام کردم، صدایی در ذهنم گفت: «عجب! پس کلش همین بود!» همان صدایی که از اول فیلم می‌گفت:‌ «صبر کن، حالا یک جایی ورق برمی‌گردد و کلا داستان شکل دیگری می‌گیرد. الکی که فیلم معروف نشده!» *اسپویل ریز و بی‌آسیب* صدای ذهنم راست می‌گفت…

مقدمه‌ای بر تماشای چهارراه بیضایی:)

12

چهارراه کاری است از مرکز مطالعات ایرانی دانشگاه استنفورد که بهرام بیضایی در آنجا تدریس می‌کند. سال 97 هفت شب اجرا شده و شهریور امسال در طول سه شب، به صورت لایو برای مردمان سراسر دنیا (یعنی ماها) پخش شده. خدا خیرشان بدهد که به فکر ما هم بوده‌اند.

اصلنم درد نداشت

8

پریروز یک نفر زنگ زد از مرکز مشاوره‌ی دانشگاه. گفت می‌خواهیم بدانیم بچه‌ها در چه حال‌اند. اول محلش ندادم. یک بار دیگر هم از این مرکز زنگ زده بودند و آخرش با این استدلال که «حالا ایشالا کرونا هم تموم می‌شه»، معضل بی‌حوصلگی‌ام را حل و فصل کرده بودند و…

یک مقایسه: مرگ ایوان ایلیچ تولستوی/ زیستن کوروساوا

11

مقدمه‌ی بی‌ربط: گفته بودم که کابوسم شده کلاس جامعه‌شناسی هنر؟ خب حالا می‌گویم. کابوسم شده کلاس جامعه‌شناسی هنر. ترم یک که جامعه‌شناسی خالی داشتیم آقای جلایی‌پور از روی کتاب گیدنز و خاطرات قر و قاطی خودش یک چیزهایی تحویلمان می‌داد و ما هم راضی بودیم. هنوز هم نفهمیدم چطور در…